به گزارش خبرنگار اجتماعی رکنا، ابراهیم سحرخیز ، معاون پیشین وزارت آموزش و پرورش در گفت و گو با رکنا گفت: سال ۱۴۰۴، سال پایانی نخستین سند چشم انداز 20 ساله ای است که قرار بود ایران را به کشوری توسعه یافته با جایگاه اول اقتصادی، علمی و فناوری در سطح منطقه نائل سازد که نه تنها از رسیدن به این مهم جا ماند، بلکه «در بخشی از شاخص ها از جمله شاخص های اقتصادی، نسبت به نقطه شروع یا سال آغازین سند یعنی ۱۳۸۴، جایگاه اولیه خود را نیز از دست داده است. گواه روشن آن، تحقق کمتر از ۲۰ درصدی چهار برنامه پنج ساله ای است که برای تحقق این چشم انداز تصویب شد اما شوربختانه، هشتاد درصد آنها عملیاتی نشد.

وی در ادامه تاکید کرد: دوام و ماندگاری چالشی مثل تورم های دو رقمی، کاهش مستمر ارزش پول ملی، رویا شدن خرید مسکن، ریزش دهک های متوسط و رویش پرشتاب دهک های فقیر و نابرخودار، معضلات اقتصادی و معیشتی را امروز به یکی از مهمترین مشکل‌ روز کشور تبدیل کرده است. مشکلی که موجب شده است کاستی ها و ناکارآمدی ها در دیگر حوزه ها مثل آموزش و پرورش، از نظر ها دور مانده، از سر لیست گرفتاری ها یا خواسته های مردم پنهان بماند. در «شاخص توسعه انسانی نیز بر اساس گزارش سال ۲۰۲۲ سازمان ملل متحد، ایران با قرار گرفتن در رتبه ۷۸ در بین ۱۹۳ کشور جهان، در منطقه نیز، دست کم از هشت کشور منطقه یا همسایگان خود عقب تر است.

معاون پیشین وزارت آموزش و پرورش همچنین گفت: در آموزش و پرورش هم سندی که قرار بود به عنوان چشم انداز اصلی تحول، تصویرگر مقاصد آینده نظام آموزشی کشور در افق ۱۴۰۴  باشد تا «در سایه برخودار شدن از توانمندی های تربیتی ممتاز در تراز جمهوری اسلامی ایران، دانش آموزان را به مراتبی از حیات طیبه برساند» امروز با گذشت بیش از یک دهه از ابلاغ آن، به جایی رسیده است که هر ساله رهبر انقلاب در دیدار سالیانه خود با معلمان، میزان اجرا و عملیاتی شدن آن را راضی کننده ندانسته، بارها و بارها در این باره تذکرات لازم را به وزیران وقت داده اند. تجربه 13 سال گذشته نشان می دهد وزیران آموزش و پرورش بیشتر به بیان اقدامات پراکنده و جزئی، مشتاق ترند تا پرداختن به دستاوردها و نتایج مرتبط با اهداف سند تحول! چراکه در عمل، دستشان تهی است و چیزی برای گفتن ندارند جز همان گزارش های میان تهی و مهمل گونه که هیچ ارتباطی با روح و جان سند یا جهت گیری های نظام آموزشی ما برای رسیدن به چشم انداز ندارد.

ابراهیم سحرخیز همچنین تاکید کرد: اگر روح کلی سند را برخوداری از معلمان با کیفیت، برنامه درسی منطبق با اهداف سند تحول، تربیت دانش آموزانی توانمند و تامین فرصت آموزشی برابر و با کیفیت برای همه لازم التعلیم ها بدانیم ما در رسیدن به آنها، همچنان ناکام مانده ایم. در زیر نظام های مربوط به سند فضا، تجهیزات و فناوری، راهبری و مدیریت تربیتی، پژوهش و ارزشیابی، تامین و تخصیص منابع مالی و… تا رسیدن به مدرسه تراز، فرسنگ ها فاصله داریم.

او در ادامه گفت: «بر اساس آمار مرکز پژوهش های مجلس در مهرماه 1402، بیشترین معلمان جذب شده در ۵ سال گذشته، به روش خرید خدمات بوده که اتفاقا بیشترین آن در سال تحصیلی ۹۹- ۱۴۰۰ اتفاق افتاده است.» اگر ۴۷۵۳۱ نفر سرباز معلم به کارگیری شده در پنج سال ۹۵-۱۴۰۰ را به جمع ۱۲۴۰۶۸ نفری معلمان خرید خدماتی اضافه کنید متوجه خواهید شد آموزش و پرورش درست معادل نفراتی که به روش چهار ساله یا مهارت آموزی یکساله از طریق دانشگاه فرهنگیان وارد آموزش و پرورش شده اند نیروی سرباز معلم و خرید خدماتی به چرخه آموزش وارد کرده است.

معاون پیشین وزارت آموزش و پرورش افزود: تازه این غیر از چند میلیون ساعت حق التدریسی است که در هر سال تحصیلی به دلیل کمبود معلم، به صورت اضافه کاری یا به اجبار نصیب معلمان شاغل، بازنشسته یا عوامل اجرایی مدارس می شود که اگر در کنار این موارد، اموزشیاران نهضتی یا مربیان پیش دبستانی جذب شده، رشته دانشگاهی نامربوط معلمان با کتاب های درسی دانش آموزان را هم به جمع آنها اضافه کنید حاصل آن،  همان آش شله قلمکاری می شود که سرانجام آن را در میادین بین المللی پرلز و تیمز یا صحنه امتحانات نهایی و کنکور سراسری دانشگاه ها می بینید در بخش مربوط به تامین و تخصیص منابع مالی نیز مطالعات نشان می دهد در 20 سال اخیر، متوسط سهم آموزش وپرورش از بودجه عمومی دولت چیزی حدود ۹٫۲۳ درصد بوده است.

ابراهیم سحرخیز اظهار کرد: داستان پر تکرار کسری های آموزش وپرورش در فصل بودجه، حکایت همان جیب خالی و بار سنگینی است که مدارس عادی دولتی مجبورند برای خرج یومیه خود دست به جیب والدین شده، هر از گاهی، حتی برخی از مدیران مدارس با تحقیر و تهدید والدین به اخراج دانش آموز، از خالی شدن قلک حساب مدرسه جلوگیری کنند! تعطیل شدن فعالیت های کیفیت بخشی در مدارس عادی دولتی ریشه در جیب خالی آموزش و پرورش دارد.

معاون پیشین وزارت آموزش و پرورش در پایان گفت: «در اسناد تحولی به ویژه زیر نظام فضا، تجهیزات و فناوری برای هر دانش آموز حدود ۸٫۴ مترمربع پیش بینی شده است که این میانگین با تمام تلاش ها اکنون به چیزی حدود ۵٫۲۸ مترمربع رسیده است.» بدیهی است این میانگین نتواند تفاوت‌ها و انحراف از میانگین را به خوبی به نمایش بگذارد چرا که در برخی از مناطق روستایی، سرانه فضای آموزشی حتی به ۱۰ متر هم می رسد اما در عوض در تهران، کرج یا خیلی از کلان شهر ها ویژه شهرهای اقماری تهران، کلاس های با تراکم بالا از دانش آموز یا دو نوبته بودن مدارس حکایت از پایین بودن سرانه فضای آموزشی دارد.

source

توسط ecokhabari.ir